از كوروش كبير تا داريوش كبير/از كوروش كبير تا داريوش كبيرfairanblog.com مجله رايگان دريافت کنيد Thu, 20 Sep 2007 03:22:25 GMT persian20 /?mode=DirectLink&id=84567 <div align="center"><strong><font color="#cc0000">مجله رايگان دريافت کنيد</font></strong></div><div align="center"><strong><font color="#cc0000" /></strong></div><div>به تازگی مجله کامپیوتری کامپیوتران تصمیم گرفته برای افزایش مشتریان خودش مجله شماره ۱۰۰ اون رو به صورت رایگان برای علاقه مندان بفرسته.</div><div>ابتکار جالبیه پس تا دیر نشده برید به آدرس سایت زیر و در خواست خودتونو اعلام کنید.</div><div></div><div><a href="http://www.computeran.com/a/index.php">http://www.computeran.com/a/index.php</a></div><div></div><div></div> خطای چشم Thu, 20 Sep 2007 02:53:05 GMT persian20 /?mode=DirectLink&id=84543 <p>چند تا تصوير خطاي چشم پيدا کردم براي من که جالب بود گفتم شايد براي شما هم</p><p>جالب باشه, حتما خوشتون مياد.</p><p>يكي از اونها كه از همش جالب تر بود تصوير زير است.</p><p align="center"> <img alt="-" src="http://listverse.com/wp-content/uploads/2007/09/400px-lilac-chaser.gif" align="baseline" /></p><p><strong>در اين صوير اگر به علامت (+) خيره بشيد بعد از چند ثانيه دايرهاي اطراف محو مي شوند و فقط دايره سبز به دور علامت‌ (+) مي چرخه.</strong></p><p>بقيه عكس ها رو مي تونيد تويه سایت اصلی ببینید.</p> تخت جمشيد Thu, 20 Sep 2007 02:46:32 GMT persian20 /?mode=DirectLink&id=84533 <p align="center"><strong><font color="#ff9900">تخت جمشيد</font></strong></p><p align="right"><font size="1">تخت جمشيد يادگاري عظيم از قدرت,شكوه و عظمت از دست رفته و تمدن كهن ايرانيان كه دستخوش وحشيگري و  ويرانگري اسكندر شد.</font></p><p align="right"><font size="1" /> </p><p align="right"><font size="1"><strong>پارسه</strong></font></p><p align="right"><font size="1">جمشيد پادشاهي افسانه اي است كه فردوسي در شاهكار ماندگار خود ( كتاب شاهنامه ) درباره او چنين گفته است:</font></p><p align="right"><font size="1">&quot;جمشيد پادشاهي عادل و زيبا رو كه نوروز را برپاداشت و هفتصد سال بر ايران پادشاهي كرد.اورنگ(تخت شاهي) او چنان بزرگ بود كه ديوان به دوش مي كشيدند&quot;</font></p><p align="right"><font size="1">صدها سال پس از حمله اسكندر و اعراب و در حاليكه ياد و خاطره پادشاهان هخامنش فراموش شده بود,مردماني كه از نزديكي خرابه هاي پرسپوليس عيور ميكردند,تصاوير حكاكي شده تخت شاهي را مي ديدند كه رو دست مردم بلند شده و از آنجا كه نمي توانستند خط ميخي كتيبه هاي هك شده روي سنگ ها را بخوانند, مي پنداشتند كه اين همان اورنگ جمشيد است كه فردوسي در شاهنامه از آن ياد كرده است.</font></p><p align="right"><font size="1">به همين خاطر نام اين مكان را تخت جمشيد گذاشتند. بعد ها كه باستان شناسان توانستند خط ميخي كتيبه ها را ترجمه كنند, فهميدند كه نام اصلي اين مكان &quot;پارسه&quot; بوده است.</font></p><p align="right"><font size="1">بيشتر آثار پارسه &quot;تخت جمشيد&quot; براي بيش از 2000 سال در زير خاك مدفون بود تا اينكه در سال 1310 شمسي باستان شناسان, اين گنجينه سنگي كهن را از زير زمين بيرون آوردند. در اين حفاري ها, پلكانهايي كه با تقش برجسته هاي زيبا تزيين شده و قرنها در زير خاك به يادگار مانده بود كشف شدند. و اين چنين بود كه پس از هزاران سال, ايرانيان توانستند آثار بزرگترين و باشكوه ترين تمدن اجدادشان را به چشم خود ببينند.</font></p><p align="right"><font size="1"><strong>ساخت تخت جمشيد</strong></font></p><p align="right"><font size="1">حدود سال 518 قبل از ميلاد و پس از شروع كار ساخت كاخ آپاداناي شوش, داريوش بزرگ دستور داد تا در دامنه كوه رحمت پارس ( شمال شرقي شيراز كنوني) كوشك شاهانه عظيم و باشكوهي بسازند كه در جهان همتا نداشته باشد.</font></p><p align="right"><font size="1">در يكي از كتيبه هاي موجود در تخت جمشيد از زبان داريوش چنين حك شده: &quot;... پيش از اين در اين مكان بنايي وجود نداشت و من به خواست اهورا مزدا اين كاخ را استوار, زيبا و مقاوم ساختم. همانطور كه مي خواستم...&quot;</font></p><p align="right"><font size="1">و در يكي ديگر از كتيبه ها و از زبان خشايارشا پسر داريوش چنين آمده: &quot;گويد خشايارشا,آنچه را كه پدرم بنا نهاد, من نگهداري كردم و كاري ديگر بر آن افزودم.آنچه را كه من بنا كردم و آنچه پدرم بنا كرد, همه به خواست اهورا مزداد بود.&quot; .</font></p><p align="right"><font size="1">تمام نقش هاي بجا مانده در كاخ هاي آشوريان بين النهرين پر از صحنه هاي جنگ و كشتار است.بردگان و اسيراني كه مجبورند در برابر پادشاه بر زمين بيفتند و آنها را پرستش كنند; تصوير ماده شير تير خورده اي كه به سختي روي پاهايش ايستاده و چيزي به مرگش نمانده است و تصاوير ديگري كه نهايت شقاوت و سنگدلي پادشاهان آشور را در كشتار مردم و حيوانات بيگناه نمايش مي دهند.</font></p><p align="right"><font size="1">ولي تخت جمشيد, هيچ نشانه اي از ظلم ندارد. در نقش هاي تخت جمشيد هيچ كس عصباني نيست, هيچ كس سوار بر اسب نيست, هيچ كس در حال تعظيم كردن نيست, هيچ كس برده و اسير نيست, هيچ كس سر افكنده و شكست خورده نيست, هيچ قومي بر قوم ديگري برتري ندارد و هيچ كس در حال پرستش بت و مجسمه نيست.</font></p><p align="right"><font size="1">خوب بقيش رو در پست هاي بعدي براتون مي گذارم</font></p><p align="right"><font size="1"><strong>بازم ميگم نظر يادتون نره</strong></font></p> متن ترانه ها Thu, 20 Sep 2007 02:33:58 GMT persian20 /?mode=DirectLink&id=84520 <br /><div class="text"> <div align="right"> <div><font><font face="Tahoma, sans-serif">سلام </font></font></div> <div><font> </font></div> <div><font><font face="Tahoma, sans-serif">یک سایت جالب می خوام بهتون معرفی کنیم</font></font></div> <div><font><font face="Tahoma, sans-serif">در این سایت شما می توانید متن یک ترانه را پیدا کنید</font></font></div> <div><font><font face="Tahoma, sans-serif">فقط کافیه که وارد سایت </font><a target="_blank" href="http://www.lyrics.com/"><font face="Tahoma, sans-serif">Lyrics.com</font></a><font face="Tahoma, sans-serif"> بشيد بعدش متن موسيقي مورد نظر رو بر اساس نام هنرمند,نام آلبوم يا عنوان ترانه جستجو كنيد.</font></font></div> <div><font> </font></div> <div><font><font face="Tahoma, sans-serif">تا بعد خدانگهدار<br /><br /><br /></font></font></div></div></div> منم كورش پادشاه جهان شاه شاهان Thu, 20 Sep 2007 02:31:53 GMT persian20 /?mode=DirectLink&id=84518 <div class="titlepost"><font><font color="#fea900"><b><br /></b></font></font></div> <div class="text"> <div align="right"><font><font face="Tahoma, sans-serif"><font size="1"> </font> <div align="right">سلام </div> <div align="right">امروز مي خوام در اين پست چگونگي به دنيا آمدن كورش كبير و آغاز پادشاهي كورش و تاسيس سلسله هخامنشي براي شما بنويسم .</div> <div align="right"> </div> <div align="right"> </div> <div align="right">هردوت مورخ يوناني ,افسانه كورش كبير را با زيبايي و جذابيت كامل توصيف مي كند:آسيتاك (پادشاه ماد و پدر بذرگ كورش) شبي در خواب مي بيند كه از بدن دخترش ماندانا مقدار زيادي آب خارج مشود,بطوريكه تمام شهر و امپراطوري او را آب فرا مي گيرد.آسيتاك با وحشت از خواب بيدار مي شود و خوابش براي خوابگزار تعريف ميكند.خوابگزار به او مي گويد كه خطري از جانب دخترت ماندانا ,پادشاهي تو را تهديد مي كند.آسيتاك براي اينكه از خطر دخترش در امان بماند ,او را فورا به عقد كمبوجيه حاكم پارس در آورد, زيرا معتقد بود او از يك ماد خيلي كمتر است و نمي تواند خطري براي پادشاهي او داشته باشد.</div> <div align="right"> </div> <div align="right"><strong>منم كورش پادشاه جهان شاه شاهان</strong></div> <div align="right"><strong /> </div> <div align="right">هنوز يك سال از ازدواج ماندانا با كمبوجيه نگذشته بود كه آسيتاك دوباره خواب مي بيند كه يك درخت مو از شكم دخترش روييده و تمام آسيا را پوشانده است.آسيتاك دوباره با وحشت از خواب بيدار مي شود و اين بار پيشگويان,فال بدي را پيشبيني مي كنند و به او مي گويند كه از ماندانا پسري زاده خواهد كه تخت پادشاهي تو را يه زور از دستت خواهد گرفت.</div> <div align="right"> </div> <div align="right">پادشاه جاسوسي را به سوي سرزمين پارس مي فرستد تا وقتي پسر ماندانا به دنيا آمد,فورا به او اطلاع دهد.پس از تولد كودك,آسيتاك دخترش را به اكباتان(همدان امروزي)فرا مي خواند. سپس مخفيانه پسر ماندانا را به يك از فرماندهان ارتش خود به نام &quot;هارياگوس&quot; ميسپارد و به او دستور مي دهد تا به خارج شهر رفته كودك را به قتل برساند.</div> <div align="right"> </div> <div align="right">از آنجا كه هارياگوس يك نجيب زاده بوده و خود فرزندي خردسال داشته است,نتوانست با دست خود كودك را بكشد,به همين دليل به خارج از شهر رفته از چوپان سلطنتي مي خواهد تا او دستور پادشاه را انجام دهد.</div> <div align="right"> </div> <div align="right">از طرفي همسر چوپان در همان روز پسر بچه مرده اي را به دنيا آورده بود. وقتي چوپان سلطتي به خانه مي رود و واقعه را را براي همسرش تعريف مي كند, همسرش از او مي خواهد تا به كودك را نكشد و بجاي آن جنازه پسر مرده خود را به هارياگوس نشان دهد.چوپان هم مي پزيرد و به اين ترتيب كورش زنده مي ماند.</div> <div align="right"> </div> <div align="right">سالها به سرعت مي گذرند و كورش به نوجواني برومند تبديل مي شود تا اينكه يك اتفاق هويت كورش را فاش مي كند,يك روز كورش در بازي با بچه هاي هم سن و سالش در دهكده نزديك كاخ به عنوان پادشاه انتخاب مي شود و در حين بازي پسر يكي از بزرگان ماد را كه از دستور او اطاعت نكرده بود,مجازات مي كند.</div> <div align="right"> </div> <div align="right">پدر پسرك كه از اين عصباني شده بود نزد آسيتاك مي رود و از دست چوپان سلطنتي و پسرش شكايت مي كند.آسيتاك فورا پسر چوپان را به نزد خود فرا مي خواند و از او مي پرسد با چه جراتي پسر بزرگان ماد را كتك زده است؟</div> <div align="right"> </div> <div align="right">كورش در دفاع از خود مي گويد كه او نقش پادشاه را بازي مي كرد و بايد كسي را كه از دستور پادشاه اطاعت نكند,تنبيه كرد تا عبرت ديگران شود.آسيتاك از جواب كورش به فكر فرو مي رود زيرا سخنان او مانند كودكان عادي نبود,حتي قيافه و لحن او بسيار شبيه آسيتاك بود.آسيتاك فورا چوپان را احضار مي كند و به او مي گويد اگر حقيقت را درباره اين پسر به او نگويد,كشته خواهد شد.چوپان هم كه مي ترسد تمام جريان را براي پادشاه تعريف مي كند.</div> <div align="right"> </div> <div align="right">آسيتاك كه از دست هارياگوس بسيار عصباني شده بود, دستور مي دهد بدون آنكه او متوجه بشود پسرش را بكشند, و همان شب بخاطر پيدا شدن نوه اش مهماني با شكوهي ترتيب مي دهد و درباريان را به جشن فرا ميخواند. در جشن,غذايي را كه با گوشت پسر هارياگوس پخته شده بود به مهمانان و از جمله خود هارياگوس تعارف مي كند.</div> <div align="right"> </div> <div align="right">پس از خوردن غذا,آسيتاك در خلوت به هارياگوس مي گويد كه بخاطر اطاعت نكردن از دستور پادشاه,گوشت پسرش را به خورانده است.هارياگوس با شنيدن اين حرف كينه شديدي از پادشاه به دل مي گيرد و با خود عهد مي كند تا انتقام فرزندش را از آسيتاك بگيرد. او اين كينه را آشكار نمي سازد و صبر مي كند تا كورش بزرگ شود.</div> <div align="right"> </div> <div align="right">آسيتاك هم پس از مشورت با پيشگويانتصميم مي گيرد كورش را از سرزمين انشان(پارس)نزد پدر و مادرش روانه كند. ساله مي گذرد و هر روز ظلم و ستم آسيتاك به مردم بيشتر مي شود تا اينكه هارياگوس مصمم ميشود انتقام پسرش را از آسيتاك بگيرد. به همين دليل نامه اي به كورش ( كه بعد از پدرش كمنوجيه,حاكم پارس شده بود) مي نويسد و او را براي سرنگوني ظالمانه حكومت آسيتاك تشويق مي كند.وقتي كورش نامه هارياگوس را مي بيند,به فكر فرو مي رود.عاقبت تصميم مي گيرد پارسيان و مردم ستم ديده ماد را از دست پدر پذرگ ظالمش خلاص كند. به همين دليل اقوام پارس را نزد خود فرا مي خواند و تصميم خود را به اطلاع آنان مي رساند.پارسيان هم كه از دست ستم هاي پادشاه ماد به ستوه آمده بودند با كورش متحد مي شوند.كورش به سرعت لشكري را آماده نبرد با آسيتاك مي كند.آسيتاك</div> <div align="right">هم كه از همدستي فرمانده لشگرش با كورش بي اطلاع بوده است,سپاهيان خود را به فرمانده اي هارياگوس به سوي پارسه روانه مي كند.وقتي دو لشگر به هم مي رسند,هاياگوس به همراه سپاهيانش نزد كورش آمده به او ملحق مي شود. آسيتاك سخت از اين خبر عصباني شده,فورا سپاه ديگري آماده مي كند و به جنگ كورش مي رود.كورش در اين نبرد, آسيتاك را شكست مي دهد و او را اسير مي كند.سپس به سوي هگمتانه (پايتخت حكومت ماد ) رهسپار مي شود و بدون هيچ مقاومتي از سوي مردم رنج كشيده,پايتخت را فتح مي كند. به اين ترتيب سلسله مادها به دست نوه آخرين پادشاه ماد سرنگون مي شود. كورش هرگز از پدر بزرگش انتقام نمي گيرد و تا آخر عمر آسيتاك,با او به احترام رفتار مي كند.</div> <div align="right"> </div> <div align="right"><strong>آغاز پادشاهي كورش</strong></div> <div align="right"> </div> <div align="right">پس از فتح هگمتانه (اكباتان),كورش به پادشاهي ماد مي رسد ولي از آنجا كه مردم خاطره بدي از حكومت مادي داشتند,كورش تصميم مي گيرد تا پادشاهي خود را از ريشه پدري و به نام جد بزرگ خود </div> <div align="right">هخامنش انتخاب كند و به اين ترتيب سلسله پادشاهي هخامنشي بنا نهاده مي شود.</div> <div align="center"> </div> <div align="center"><img src="http://freeblog.ir/uploads/p/persian20/198.gif" /></div> <div align="right"> </div> <div align="right"> </div> <div align="center"><strong>اميدوارم كه مورد استفاده شما قرار بگيره</strong></div> <div align="center"><strong>ادامه مطلب رو در پست هاي بعدي قرار مي دهم نظر يادتون نره </strong></div> <div align="center"><strong>تا بعد خداحافظ<br /><br /><br /></strong></div></font></font></div></div>